Friday، November 7، 2008

بازپیمایش ِ روزگار من

در فیزیک ِ کلاسیک زمان یک پیمایش است. پیمایشی که اگر "خوب" انتخاب شود، به فیزیک ِ نیوتونی ختم می‌شود. همیشه پیمایش را می‌توان تغییر داد؛ بازپیمایش کرد. بازپیمایش هم باید خوب باشد، یک بازپیمایش ِ خوب تابعی‌ست از زمان با وارون ِ مشتق پذیر که از هیچ سمتی تکینگی ندارد. بازپیمایش اگر تابعی غیر خطی از آن پیمایش ِ خوب (ساعت ِ روی دیوار) باشد به ساعت‌هایی ختم می‌شود که خیلی خوب نیستند. خیلی هم بد نیستند؛ فیزیک دیگر وجود ندارد ولی دست کم می‌توان با کمک ِ این ساعت‌ها قرار گذاشت و به موقع سر قرار رسید. اینها را گفتم که بگویم یک بازپیمایش ِ نه چندان بد برای ِ این روز‌های ِ من چنین است:

زمان= تعداد ِ تمرین‌هایی که حل کرده‌ام + تعداد ِ برگه‌های ِ گزارش کاری که تصحیح کرده‌ام + ساعاتی که سر ِ کلاس‌ام + ساعاتی که خوبیده‌ام.

این یک بازپیمایش است. مشتق َش هرگز صفر نمی‌شود؛ یکی که ثابت شد دیگری شروع می‌کند به زیاد شدن. در این بازپیمایش بشر اختیار ندارد؛ آزادی ندارد. در این بازپیمایش هرگز گزاره‌ای مثل: "الهام سر ساعت ِ تمرین 5.2 بریم قهوه بخوریم" وجود ندارد. در این بازپیمایش حقوق ِ بشر نقض می‌شود! کمـــــــــــــک!

2 نظر:

مانی گفت...

در این باز پیمایش اگه سر ِ کلاس تمرین حل کنی زود تر پیر می شیp:

Mortez گفت...

الکی کمک کمک نکن که تو این ممالک غربی کسی نیست که به آدم کمک کنه. (حاضرم روزی ۳ وعده ۲۰ دور دور سالن تربیت شریف بدوم ولی یه هفته تمرین نداشته باشم :()
به قول یکی از دوستان « آدم باید مواظب باشه که نره تو پاچش ولی اگه رفت باید باهاش حال کنه »
من شرمنده ام به خاطر این جمله ای که اینجا نوشتم ولی این جمله خیلی به من کمک کرد . امیدوارم به دردت بخوره